گزارش آبان رو دارم اواخر آذر مینویسم. خیلی دیر شده ولی میخواستم حتمن انجام بشه و جاش خالی نمونه. مشکلی که به وجود اومد و باعث این تاخیر شد از بین رفتن برخی از نوت هام بود.
بخش اول) کار و کار و کار
بالاخره عکس مناسب برای لینکدین رو پیدا کردم پس از تست های مختلف با ادیت های مختلف بالاخره یه عکس رو انتخاب کردم. هرچند عالی نیست ولی از قبلی بهتره و قابل قبوله در کل. یه کم هم فکر کردم که چیکار میخوام بکنم و با کوچ های عزیزم مشورت کردم و احتمالن به زودی فعالیتم رو شروع کنم در لینکدین به زبان فارسی.
دارم رو یه دشبورد هم کار میکنم. طراحیش باید کمی تغییر کنه و احتمالن بتونم در نهایت در گیت هاب منتشرش کنم. در حوزه مالی میشه و تمرین خوبیه.
بخش دوم) در ستایش آموختن
– درباره تولید محتوا و به خصوص استراتژی میخواستم چیزهای جدید بخونم و از متمم رفتم سراغ سری های مرتبطش. درباره لحن همیشه برای من سوال بود که لحنم باید چجوری باشه؟ تا حالا هرچی نوشتم برای دل خودم بوده و لحنش ساده و مثل حرف زدن روزمره ام بوده. ولی نکته جالبی که اشاره کرده بود و تمرین جالبی هم میشه این بود که نویسنده های مورد علاقه تون به چه لحن و سبکی مینویسن؟ 3 تا ویژگی لحن اون ها چیه؟ اونا رو پیدا کنید احتمالن لحن مورد علاقه شما هم بین هموناست و 3 تا رو انتخاب کنید و بسیار باید بنویسید تا هرکدوم رو بتونید بهتر کنید و در نهایت ببنید چه سبکی و لحن خاصی مناسب شماست.
– یه ایده شد که اول برم ببنیم من در طی این سالها نوشته های چه کسانی رو خوندم؟ چه محتوایی رو مصرف کردم؟ یه لیست 45 تایی فعلن دارم از آدم هایی که وقت زیادی از عمرم رو پای حرف های اونها نشستم. هنوز راجع به لحن و سبک این عزیزان چیزی ننوشتم. خوبه که اینجا هم منتشر کنم. کم کم تکمیلش کنم.
– درباره مدیریت زمان و مدیریت انرژی و تکنیک های اولویت بندی هم مروری به دانسته ها و آموخته های قبلیم کردم و هم فریمورک های جدید دیدم. یکیش هم از برایان تریسی بود که واقعن انتظارش رو نداشتم! من فعلن از همون ماتریس اثر – تلاش استفاده میکنم برای کارهای هفتگی البته فقط گاهی. گاهی که یادم باشه.
شوکهکنندهها
– در یوتیوب ویدیوهایی از تیم فریس و دنیل پینک دیدم که بسیار پسندیدم. قبلن ویدیویی از این عزیزان ندیده بودم و فقط در قالب متن از نوشته هاشون کم و بیش استفاده کرده بودم. ولی الان در کانالشون هم سابسکرایب کردم. تیم فریس به نظرم خیلی واقعیه. از خیالات و اوهام نمیگه و پاش رو زمینه. دنیل پینک هم برای 61 ساله بودن خیلی جوونه. یه ویدیو درباره 6 اصل مدیریت زمان داره که عالیه.
– خشایارتاکس هم یه ویدیو ازش درباره اعتیاد و دوپامین دیدم که خوب توضیح داده بود و بسیار روشنگر بود. این که دوپامین به کمتر از حالت عادیش میرسه بعد از هربار مصرف ماده یا عمل اعتیاد آور و دیگه چیزی غیر از اون خوشحالت نمیکنه و توجهت رو بقیه چیزها از دست میدی… غم انگیزه واقعن.
گروه کتابخوانی
از فصل 28 تا 31 رو در آبان پیش بردیم که البته من 31 رو هنوز تموم نکردم و نصفه مونده.
فصل 28 راجع به تشخیص سریع تهدید و درد بیشتر ضرر نسبت به خوشحالی از سود توضیح میداد. این که بیشتر سعی میکنیم چیزی از دست ندیم تا چیزهای جدید به دست بیاریم. مثل نبرد حیوانات در گرفتن قلمرو از حیوان دیگر. اونی که دفاع میکنه بیشتر وقتا خیلی سریع پیروز میشه چون انگیزه بیشتری داره. چون باخت درد سنگین تری داره.
یا در مذاکره هم درد امتیاز دادن خیلی بیشتر از لذت امتیاز گرفتنه.
فصل 29 که گل بخش چهارم بود به نظرم. دو اثر امکان و اثر قطعیت رو میگه و یه مدل 4 بخشی ارایه میکنه از واکنش ما نسبت به شرایط مختلف در پذیرش ریسک یا گریز از آن. یه محور امکان در نظر میگره و یه محور سود و زیان. در ناحیه اول و دوم امکان برد رو بررسی میکنه و در ناحیه سوم و چهارم امکان باخت رو. اگه 5% امکان برد وجود داشته باشه، ما امیدوار میشیم به دستیابی به جایزه ای بزرگ و ریسک پذیر میشیم چون حس میکنیم اون جایزه بزرگه ارزشش رو داره و اگه پیشنهادی بهمون بشه قبول نمیکنیم که اون شانس رو با چیز دیگه ای عوض کنیم با ارزش ریاضی مساوی یا کمی بیشتر حتا. فقط جایزه بزرک رو میخوایم. لاتاری ها همینطوری برگزار میشن و بلیت ها به همین امیدواران فروخته میشه.
فصل 30، اتفاقات نادر، با مثال جالبی شروع میشه: احتمال انتحاری در اتوبوس و حس بد راننده هایی که حتا برای لحظاتی کوتاه کنار اتوبوس مجبور به توقف میشن، از جمله خود کانمن. حرف فصل اینه که اتفاقات نادر بیش از چیزی که باید توجه میگیرن و در ذهن ما هم احتمالشون بیش از چیزی که در آمار هست به نظر میاد و وزن زیادی در تصمیمات و اقدامات ما پیدا میکنن.
عادت نوشتن
تقریبن نصف نوت های این ماه در capacities بخاطر آپدیت جدیدش از بین رفت. مشکل چی بود؟ اواسط آبان که آپدیت داده بود یه نوتیف داد که برو اپدیت کن. من گوش نکردم و آفلاین و به خیال خودم با دور زدن ارورش هنوز داشتم توش مینوشتم و خیال میکردم اگه خروجی بگیرم دیگه امنه و اتفاقی برای نوت هام نمیفته. دو هفته این روال رو اداممه دادم و به اصرارش برای آپدیت بی توجهی کردم و در نهایت بعد از آپدیت دیدم که خروجی هم نوت های پس از واقعه رو نمیخونه و در واقع اصن به روی خودش نمیاره که نوت های دیگری هم بودند! اونجا بود که گفتم ای کاش حداقل اون چند تا آخری رو کپی میکردم در ابسیدین ولی خب دیگه خیلی دیر بود :(( نوت های عزیزم که کلی هم براشون وقت صرف کرده بودم و زحمت کشدیه بودم حالا ناپدید شده و نمیدونم اصن چی بودن! چون من ذهنم رو روی اون ها خالی کرده بودم. خالی خالی!!
ولی خب هفته اول که سعی کردم همه کارهام رو با جزییات یادداشت کنم و 5 دقیقه استراحت رو هم بنویسم، پس از مرارت های بسیار برای بررسی و مداقه نهایی و پرسیدن از llm
ها، جمینای اینسایت های شوکه کننده ای داد. گفت ورودی زیادی دارم و سهم خروجی به همین خاطر کمتر از حد انتظارمه. در صورتیکه من فکر میکردم خیلی هم فعالم و در زمینه های مختلف مطالعه میکنم و دارم اره هام رو تیز میکنم. اما جیمینای حقیقت تلخی رو گفت که قبل از این نمیتونستم ببینم. گفت: «تیز کردن اره؟ تو بیشتر داری با تیغه ها بازی میکنی!» چند لحظه خشکم زده بود و به افق خیره شده بودم. نکنه واقعن دارم با تیغه ها بازی میکنم؟ آره… انگار بیشتر داشتم همین کارو میکردم!! باید ورودی هام رو محدود کنم و بیشتر روی خروجی وقت بذارم. تازه جمینی عزیز گفت تو که مرور نمیکنی همینا هم تا 30 روز دیگه 90 درصدش میپره عزیزم! که خب راست میگه بازم و من باید برنامه منظم مرور بذارم. هر چند که سالهاست به این حقیقت واقفم اما واقعن عملیش نکردم و فقط میدونم که باید این کارو بکنم.
در ابسیدین هم پس از جست و جوها و دیدن سطحی چند مدل از اینور و اونور که خودش نیاز به صرف وقت فراوان داشت، تصمیم گرفتم همون ساختار
capacities
عزیزم رو پیاده کنم و همین کارو هم کردم. ولی بخش هاییش رو نمیشه پیاده سازی کرد یا من هنوز بلد نیستم چجوری باید این کارو بکنم. چیزهایی که تازه یادگرفتم استفاده از بیس ها، رنگی کردن متن با سختی، فعال شدن تقویم بالاخره هم شمسی و هم میلادی و ساخت تعدادی تمپلیت بود.
بخش سوم) روابط
تصمیم بر این شد که کتاب آیین دوست یابی از دیل کارنگی که درباره ارتباطات هست رو شروع کنیم با دوست عزیزم خوندن و هر هفته یه جلسه بذاریم و درباره اش صحبت کنیم. به نظرم رسید که میشه از افراد دیگه هم دعوت کرد چون موضوع کتاب عمومی هست و برای همه مفیده و دشواری و پیچیدگی خاصی نداره و در نتیجه پیش نیاز هم نداره و میشه با افراد زیادی این موضوعات رو مطرح کرد. این شد که در دو گروه هلی تاک و اعضای گردهمایی پارسال پرفورمنس مارکتینگ اعلام کردم و از هر گروه 2 نفر بهمون پیوستن و اول آذر شروع میکنیم. خیلی بابتش ذوق دارم چون خیلی وقته که این کتاب رو میخواستم شروع کنم و نشده بود. حالا با دوستای جدید امیدوارم خوب پیش بره و برای همه اعضای گروه جدیدمون مفید باشه..
بخش چهارم) الهامات و اکتشافات | تجربه های جدید
– یک سایت المپیادی پیدا کرده بودم که متاسفانه لینکش در همون نوت هایی بود که از بین رفت و الان دیگه نمیدونم چی بود :/// یه چرخی توش زده بودم و چند تا نکته و مسئله خوب ازش پیدا کرده بودم که حالا نمیدونم چی بودن. اما نمیدونم از اینجا یا یه منبع دیگه بالاخره مشکلم با مسئله مونتی هال حل شد و تا حدودی قانع شده بودم.
– به مسئله عدد جادویی 23 رسیده بودم – این که اگه یه جمع 23 نفره داشته باشیم به احتمال بیش از 50% تولد دو نفر در یک روزه. این رو در روزنوشته های محمدرضا شعبانعلی دیدم – منبعش رو یادمه یه کامنتی بود ولی درکدام پست یادم نیست :))
– بلاگ کارفکر و گروه مربوط به ابسیدین رو چک کردم و پلاگین هایی که معرفی کرده بودند رو سرسری دیدم ولی نصب و تست نکردم هنوز.
– عوضش چیز های جدیدی در
Capacities
پیدا کردم که قبل از این ندیده بودم. چه فیچر هایی. چه ساختاری. به به. دست طراحان محصول درد نکنه. واقعن فکر پشتش بوده. نیاز واقعی یوزر دیده و سنجیده شده. غیر از دشبورد برای هر آبجکت دو سه تا کار دیگه هم انجام میده. اونایی که تگ ندارن یا در هیچ کالکشنی نیستن رو هم خودش جدا نشون میده. کالکشن ها رو چقدر خوب و زیبا نشون میده. انقدر این چشم نوازه اصن دلم نمیاد دیگه کاری باهاش نکنم. عوض کردن رنگ و هایلایت و تایتل ها و … هم که انقدر ساده است که من عاشقشم ولی در ابسیدین از این خبرها نیست. حداقل هنوز. الان فقط هایلایتش یه رنگ داره و رنگی کردن تکست رو هم که تازه یادگرفتم ولی به نظرم مسخره است که باید واسه این کار هم پلاگین نصب کنی!
سلامت
همون همیشگی. فستینگ 16 ساعته گاهی کمی کمتر یا بیشتر. بدون تغییر وزن.
یوگا
گمونم 13 جلسه یوگا شد چون 1 جلسه هم خودم در خونه تمرین کردم. فکر میکنم شاید باید ورزشم رو عوض کنم ولی از طرفی هم میبینم حیفه شاید تو همین پیشرفت کنم بهتر باشه. احساس میکنم بدنم بهش عادت کرده و چالش جدیدی نیست سر کلاس ولی مربی هر جلسه تمرینات جدید میاره هرچند با تغییرات کوچک ولی جدیدن.
بخش پنجم) درس آموختهها
– مرور، مرور، مرور، مرور
– محدود کردن ورودی ها و تمرکز روی خروجی
Leave a Reply