امروز که این گزارش رو مینویسم اواخر اسفند هستیم و بالاخره گزارش آذر رو تموم کردم. در ماه آذر خیلی نتونستم گزارشات هفتگی رو کامل کنم و همین باعث شده تا حالا طول بکشه و بعدش هم دیگه حوصله و رمغی نمانده بود. اما چون نور بر تاریکی پیروز است و من هم میخواستم حداقل در سال 1404 هر ماه یک گزارش داشته باشم، برای وفادار ماندن به عهدی که با خودم بستم این گزارش رو منتشر میکنم.
بخش اول) کار و کار و کار
بالاخره 2 تا پست در لینکدین منتشر کردم با زحمت و سختی زیاد!
دارم یه لیست هم از افرادی که محتواشون رو مصرف میکنم و مفید و ارزشمند بوده حداقل از دید من، آماده میکنم تا منتشر کنم.
به یه پادکست هم دعوت شدم. پادکست انگلیسی البته. یه خانم فعال در حوزه دیتاآنالیتیکس میزبانشه. شاید بد نباشه اگه توش شرکت کنم.
بخش دوم) در ستایش آموختن
به درس های پراکنده ای از متمم سر زدم و کامنت ها رو هم میخوندم مثل اعتیاد مثبت. چطور اعتیاد مثبت ایجاد کنیم و اینکه دیگران چه کارهایی رو انتخاب میکنن به عنوان اعتیاد مثبت. من دوست دارم همین گزارش نوشتن و بازاندیشی به همراه مطالعه منظم اعتیاد مثبتم باشه. ویژگی هاش هم اینه که رقابتی نیست، انجام دادنش حس خوبی میده، میشه توش بهتر شد، وقت مشخصی بهش اختصاص داده میشه (6 تا بود الان 2 تاش رو یادم نیست).
در بحث های مربوط به نوشتن هم دو تا تمرین بود که دوست داشتم انجامشون بدم. یکی پیدا کردن سبک نوشتن شخصی و دیگری قتل کلمات. سبک و استایل نوشتن خیلی متنوع تر از چیزی بود که معمولن در ذهن ما میاد مثل لحن رسمی و محاوره یا تم طنز و جدی و … یه تمرینش هم این بود که ببینیم کسانی که نوشته هاشون رو دوست داریم و میخونیم چه سبکی مینویسن و 3 تا ویژگی اون ها چیه. آیا ما هم میخوایم اون ویژگی ها رو داشته باشیم؟ همینطور اهمیت تمرین در هر سبک. انقدر باید بنویسیم تا سبک خاص خودمون رو پیدا کنیم. با یه بار و دو بار نمیشه. تمرین قتل کلمات هم از این جهت برام جذاب بود که بتونم خلاصه تر بنویسم و به نوشته ها و کلمه ها وابسته نشم. مثلن برای نوشتن پست های لینکدین، همین پست تیز کردن اره یا بازی با تیغه ها، من چند بار متن رو نوشتم و به نظرم زیادی طولانی شد اما نمیتونستم هیچ جوره کوتاهش کنم! دلم نمیومد! مسخره است ولی خب همچین حسی رو دارم. من به وسایلم هم وابسته میشم و نمیتونم دور بندازمشون و حالا تا سطح کلمات هم رسیده این وسواس! باید چاره ای براش بیاندیشم.
زمان سیاه و سفید رو مرور کردم و یه لیست از زمان های سیاه و سفید خودم نوشتم تا بیشتر بهشون دقت کنم و بتونم بهره وری و اثرگذاری زمان های خودم رو افزایش بدم.
یه درس هم در دعواهای تکراری و سریالی داره که عالیه. برای مدیریت خشم هم میخواستم یه پروتوکل بنویسم که هنوز ننوشتم. البته این مال خیلی وقت پیشه نه فقط این ماه.
به تازگی دنیل پینک رو در یوتیوب پیدا کردم با ویدیوهای فوق العاده اش. یکی از خوب هایی که دیدم هم 6 اصل (پایه) پروداکتیوی بود. میگفت خلاصه همه کتاب های پروداکتیوی میشه این 6 اصل بسیار مهم:
یک) کارهای کمتری انجام بدید. لیست بلند بالا از کارها درست نکنید. 3-5 کار کافیه و نکته مهمتر اینکه یه لیست از کارهایی که میخواهید انجام ندید درست کنید و حواستون باشه اونها رو انجام ندید. (با ترکیب توصیه هایی از تیم فریس) – بهتر از اون هم اینه که مهمترین کار روز رو مشخص کنید و تا پایان اونو هیچ کار دیگه ای انجام ندید. مهمترین کار اونیه که در پایان روز از انجام دادنش راضی خواهید بود. (اگه انجام نشه روزتون هدر رفته) – مولتی تسک هم که به هیچ وجه انجام تشه.
دو) کار عمیق. همون مهمترین کاری رو که انتخاب کردیم رو یه بازه زمانی مشخص کنیم براش و انجامش بدیم مثلن با تکنیک تایم باکسینگ بازه هایی برای کار عمیق در روز در نظر بگیریم.
سه) کارها رو به بخش های کوچک قابل انجام تقسیم کنیم نه اینکه یه پروژه مبهم بزرگ داشته باشیم. تا قدم به قدم بتونیم پیش بریم.
چهار) روزانه و هفتگی میزان پیشرفت رو اندازه بگیریم. گزارش های روزانه و هفتگی بنویسیم و روند انجام کارها و پروژه ها رو داشته باشیم تا بتونیم کیفیتش رو بهبود بدیم و ایراداتش رو برطرف کنیم.
پنج) استراحت های استراتژیک. برای شارژ مجدد نیاز به استراحت داریم و این اتلاف وقت نیست. مثل زمان سفید و سیاه.
شش) استمرار به جای شور و شوق. هر روز کار کردن و عادت و روتین و سیستم ساختن به جای تکیه بر انگیزه و یه روز کار کردن سنگین و سه روز هیچ کاری نکردن.
گروه کتابخوانی
4 فصل 32-33-34-35 رو خوندیم و به بخش آخر کتاب رسیدیم. بخش جمع بندی کتاب میشه گفت. فصل 35 اولین فصل این بخشه و موضوع خود تجربه کننده و خودیادآورنده و این که چطور ما معمولن به خود تجربه کننده اهمیتی نمیدیم و تصمیماتمون رو بر مبنای خاطراتی که به یاد میاریم میگیریم نه اتفاق هایی که افتاده. فقط چیزی که یادمون مونده. حافظه خاطرات رو بازسازی میکنه و همچنین اثر پیک-اند که میگفت از کل یه تجربه مثلن درد هنگام کارهای پزشکی در لحظات اوج و پایان اون کار رو یادمون میمونه باعث میشن تا تصمیمات اشتباهی بگیریم. باید در زندگی به این موارد حواسمون باشه. یه مثال قشنگ دیگه تجربه شنیدن موسیقی بود وقتی مثلن یه لحظه در اوج یا آخرش مشکلی پیش میاد ما اگر ازمون بپرسن اون تجربه چقدر خوب بود میگیم افتضاح! در صورتیکه ما در تمام لحظات غیر از اون داشتیم از شنیدن باقی قطعه لذت میبردیم و این نمیتونه از بین رفته باشه و ما تجربه اش کردیم! یا یه مثال دیگه از قرارگرفتن دست در آب سرد میزنه و میگه حواسمون باشه درد غیرضروری تحمل نکنیم حداقل! گزینه بدتر رو به دلیل خاطره بهتر انتخاب نکنیم!
آیین دوست یابی
این کتاب رو از اول آذر شروع کردیم و دو جلسه رو تک فصل و سه جلسه بعدی رو دو فصل خوندیم و در مجموع تا فصل 8 پیش رفتیم تا پایان آذر. کتاب خیلی خوبیه و خوشحالم که بالاخره خوندنش شروع شد اون هم نه به صورت انفرادی، با یه گروه عالی از بچه های درجه یک. بحث ها خیلی انسانی هستند و صرفن تکنیک نیست. بیشتر در لایه مدل ذهنی میخواد تغییر ایجاد کنه با مثال های بسیار زیادی که میزنه. از زندگی لینکلن خیلی مثال میزنه چون روش زیاد کار کرده آقای دیل کارنگی عزیز. بیشنر جلسات 3 نفر بودیم و فقط یه جلسه 4 نفره برگزار شد. هر جلسه موضوعاتی که مطرح میشه و صحبت ها و تجربه هایی که بچه ها اضافه میکنن ارزشمنده و حتا اگه مبحثی جدید نباشه یه یاداوری خوب از هرچیزی که قبلن میدونستیم و ترکیبش با نکات کتاب هم بسیار مفیده در تثبیت اون مطالب.
ترجمه ای که من دارم از تیغ تیز سانسورچی بی بهره نمونده و گاهی حتا معنی و مفهوم اصلی رو هم عوض کرده ولی کلیت رو میشه حدس زد! بهتر اینه که متن اصلی خونده بشه. یه پادکست خوب هم ازش هست که من اول اون رو گوش میدم و بعد متن کتاب رو میخونم. بسیار حرفه ای و صدای خوبی هم داره گینده و به همه پیشنهاد میشه. 3 فصل اول هم تا اینجا مهمترین ها بودند: از دیگران انتقاد نکنید، حس دیده شدن، مهم بودن و وجود داشتن را به دیگران بدهید.
گزارش نویسی
در ابسیدین ساختار ها رو ایجاد کردم و یه سری تمپلیت ساختم که بشه باهاش کار کرد و از اون وضعیت برهوت دربیاد. یه درس در این مورد در متمم مطرح شد و بچه ها هم تجربیاتشون رو گفتند. من تونستم از بعضیاش استفاده کنم و خیلیاش هم که هنوز لازمم نشده و بهش نرسیدم. مثلن هنوز تم ندارم. یه بار نصب کردم اما فعال نشد. الان بازم تم هایی که بچه ها گفته بودند رو دفتم دیدم ولی بازم فعال نشد و از تم دیفالت دارم استفاده میکنم هنوز. مشکلی هم باهاش ندارم البته. یه چیزایی رو تغییر دادم همون اول که قابل استفاده و تحمل شده و فعلن به تغییر جدی نیاز نداره. به نظرم چیزهای دیگه ای هست که میشه اونا رو بهتر کرد هنوز مثل ساختار! یه بلاگ فارسی دیگه هم خود محمدحسین فرد معرفی کرده که اونم واقعن خوبه و یه منبع به منابعم اضافه شد.
بخش سوم) ارتباطات؟ انسان ها؟
به مناسبت شب یلدا یه دورهمی صبحونه به جای یکی از کلاس های یوگای اواخر آذر گرفتیم. تعداد زیادی اومده بودن و خوب بود. مامان رو هم با بچه ها آشنا کردم و با مربی همچنین که شاااید بتونم راضیش کنم یه کلاسی شرکت کنه.
بخش چهارم ) الهامات و اکتشافات | تجربیات جدید
فیلم هایی که دیدم
دوتا فیلم دیدم و یه سریالی که وقت شامم معمولن پخش میشد و ناخواسته میدیدم. یکیش فیلم مادر بود که کیفیتش با ابزارهای جدید بهتر شده بود. فیلمی دوست داشتنی بود. نکات ریز زیاد و البته سوگیری هایی هم به نظرم داشت.
فیلم دیگه ری چارلز رابینسون بود. ری در کودکی بعد از دیدن از دست رفتن برادرش در یه سطل آب ضربه بدی خورد و مدتی بعد هم بیناییش رو از دست داد. با اینحال مادرش هواش رو داشت و با اینکه بضاعت چندانی نداشتن برای تحصیل فرستادش مدرسه شبانه روزی اگه اشتباه نکنم و به مادرش قول داد که همه تلاشش رو بکنه. در نهایت خواننده مشهور و محبوبی شد و زندگی پرماجرایی رو از سرگذروند. خیانت، اعتیاد، دستگیر شدن، ترک اعتیاد، از دست دادن دوستان و خانواده هایلایت های زندگیش بودند. جالب ترین قسمتش برای من اونجایی بود که وقتی میرفت سر قرار برای اینکه بفهمه حدودی ظاهر و استایل فرد رو به روش چطوریه دست و مچش رو لمس میکرد و از این طریق میفهمید براش مناسب هست یا نه. یا وقتی که رنگ لباس ها رو ازش میپرسن که چطوری تشخیص میدی، نشون میده هر لباس یه کد رنگ داره و با اون میفهمه که چی به چیه.
اسکرین شات های قدیمی
هرچند وقت یه بار که تعدادی از عکس ها و فایل های اضافی رو از روی گوشیم پاک میکنم تا فضای باز برای حداقل کار کردن روزمره داشته باشه. وقتی بازهم میبینم باید بیشتر پاک کنم مجبور میشم انتخاب های سختی برای دل کندن از چیزهایی که دوستشون دارم ولی شاید به زودی به کار نیان رو تجربه کنم. اینبار رفتم سراغ اسکرین شات ها. همونایی که یه وقتی گرفتم تا بعدن سرفرصت برم بررسی کنم ببینم چی بوده. از حرف هایی که به نظرم جالب یا مهم بودن تا سرنخ ها و لیدهایی برای سرچ کردن در موضوعات تخصصی. این دفعه تصمیم گرفتم یه نگاهی بهشون بکنم و ببینم کدوم ها رو میتونم به عنوان نوت به ابسیدین اضافه کنم. چندتایی رو اضافه کردم. مرور چیزهایی که اون موقع برام مهم بوده هم جالبه. از 2019 تا الان اسکرین شات های زیادی باقی موندن هنوز به رغم دفعاتی که پاکشون کردم.
نور زخورشید جوی بو که برآید
برای شب یلدا هم چند روش فال گرفتن مناسب برای جمع های مختلف یاد گرفتم اما شب یلدا در جمعی که ما بودیم اصن به اونجایی نرسید که بخوایم فال بگیریم. انقدر همه چی دیر شد و مجبور شدیم فشرده برگزار کنیم و البته منم دیوان حافظ رو نبرده بودم اما خب اینترنتی میشد فال گرفت که خب نگرفتیم دیگه. تنها فرق مهمی که این شب یلدا با سالهای قبل داشت این بود که فهمیدیم ما تاریکی رو جشن نمیگیریم! ما طلوع دوباره خورشید رو جشن میگیریم. ایرانیان از تاریکی بیزار بودند و عاشق نور! آیین باستان ایرانیان چنین چیزی نبوده و چقدر این همه سال اشتباه به خوردمون دادند… ایران باستان و ایرانیان باستان میدونستند که نور بر تاریکی پیروز است.
در پایان این گزارش، تنها غزل حافظ که از شب یلدا توش اسم برده رو هم به فال نیک میگیریم:
بر سر آنم که گر ز دست برآید
دست به کاری زنم که غصه سرآید
خلوت دل نیست جای صحبت اضداد
دیو چو بیرون رود فرشته درآید
صحبت حکام، ظلمت شب یلداست
نور زخورشید جوی بو که برآید
بر در ارباب بی مروت دنیا
چند نشینی که خواجه کی به درآید
ترک گدایی مکن که گنج بیابی
از نظر رهروی که در گذر آید
بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر
باغ شود سبز و شاخ گل به برآید
صالح و طامح مطاع خویش نمودند
تا که قبول افتد و که در نظر آید
غفلت حافظ در این سراچه عجب نیست
هرکه به میخانه رفت بی خبر آید
Leave a Reply